خرید بک لینک

خواب عجیبی بود و ان شاءالله خیر باشه. برای هردومون...

تو خواب میخواستم برم به اون شهر.

تو امروز تو کانال اسم اون شهر رو آوردی.

+ خدایا تو راضی هستی از این دوری باشه گله ای نیس.همین که تو راضی باشی حله...تو بخوای حله...تو دلم هستی میدونی واقعا دارم یه دوری اجباری رو تحمل میکنم به من باشه میخوام پیشش باشم باهاش حرف بزنم ببینمش....اما لابد صلاحمون نیس....نزار یه چیزایی دیر بشه...

یکشنبه باهام حرف بزن بهم بگو نگرانمی.اخ چی میشه بهم بگی بیا اتاق...

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:23

اومدی؟سرکلاسی...وقتی میبینی من نیستم فقط میخوام دلت بگیره...

دلم یه گریه ی عمیق داره...یه بغض عمیق تر...

خیلی حرف دارم هم اینجا برای نوشتن هم برا گفتن به تو...میشه باهام حرف بزنی...کاش پیام بدی زنگ بزنی...

سراغمو بگیری...

اخ خدا بند بند دلم داره مث یه افسار گسیخته میشه...

+توکه یار نبودی خب چرا موندی اخه تو هم عشق و هم باورمو زدی سوزوندی

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:23

اره رفیق بهت دروغ گفتم...چون دیه نمیشه هر موقع که میخوام بهت زنگ بزنم پیام بدم دیگه هیچی ازم نمیدونی...شاید اگ بدونی توهم احساس خطر کنی یه جایی تو زندگیت...دروغ گفتم اما تو درست میگی یکی هست که خیلی ا

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:23

چقدر قشنگ مینویسی...دوباره خوندم...داشتم میخوندم اهنگ گل پونه ها پلی شد..اشک تو چشام جمع شد وقتی خوند گل پونه ها نامهربانی آتشم زد...آتیش گرفتم میبینی؟ نه نمیتونی...میدونی این هفته هم دوست ندارم بیام.

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:23

اره اومدم...اول کلاس شروع کردی.

قشنگیه کلاست میدونی به چی بود؟

وقتی داشتی به اون نگاه میکردی و حرفاتو بهم میزدی...مطمئنم داشتی بهم میگفتی پایان نامه.میگفتی الان وقت خوندن کتابای دیگه نیس.هه

+ اه خدا خاموشش کن...لطفا...

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:23

دارم دیونه میشم.شاید حسودی باشه.فردا یکی از نور چشمات قراره بیاد...همون که نیم ساعت باهاش حرف زدی همون که هنوز شمارشو داری همون که وضعیت واتسشو چک میکنی.فردا برات شیرینی میاره...وای میتونم حدس بزنم چق

برچسب: نویسنده: سارا نیکنام تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:23

صفحه بندی